خرید بک لینک

گویی امیدی به سپیده دم ندارد و تمام امید های دنیا را فقط شانس می داند

یک تخم مرغ شانسی شاید...

یک رویا

یک تخیل

یک تصور ذهنی

خیلی وقت است سپیده دم را ندیده

دیگر امیدش ناامید شده

حتی صدایی نام او را صدا نمیزند

و باز هم شاید

تمام صدا های قبل را تخیل میداند

.همین الان، تاریکی شب.

تمام امید های قبل را خیال خام میداند

و دیگر امیدی به سپیده دم ندارد

چشمان بارانی‌اش به تاریکی مطلق دوخته شده و نمیداند حتی

نام خالق را ببرد یا خیر

گویی خالق هم روزه سکوت گرفته

و یا شاید در این هیاهوی دنیا گمش کرده است

هیچ نمیداند

فقط مطمئن است سهم امروزش را گریه کرده

تا مبادا غم باد بگیرد

سیاهی مطلق آسمان آن را می بلعد

اویی که دیگر امید ندارد

حتی ذره ای...

برچسب: نویسنده: ساناز اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 18:55

صفحه بندی