پس از یکسال تونستم در این مکان امن جاگیر بشم و برای تو از خلوت دل بنویسم
تو این یک سال به طرز عجیبی بزرگ شدی و با آدم های خوبی سر و کار داشتی
تو این یک سال تجربه برگزاری گالری گروهی در خانه هنرمندان رو کسب کردی و در رزومه ات نوشته شد
تو این یک سال از کار انصراف دادی و بزرگتر شدی
تو این یک سال دوست هایی از دست دادی و دوست های جدیدی برگزیدی
میدونی
تو این یک سال جنگ رو پشت سر گذاشتی و تبدیل شدی به «یاسمینِ پیش از جنگ» و «یاسمینِ پس از جنگ» و روحت بزرگ و بزرگتر شد
جوری که الان زندگی برات مزه جدیدی داره و هر لحظه رو لمس میکنی
یاسمینم
تو به شدت کافی هستی و خدا رو شکر میکنم به رشد خودت کمک و خدا رو یار خودت انتخاب کردی...اون یاری که توی آدم ها به دنبالش بودی و ندیدی جنسی از یاری خدا رو...و حالا بهترین رفیق تو خداست...بهش اعتماد کن و شک رو از دلت بنداز بیرون
در حال حفظ یک غزل هستم و اگر چند سال بعد چشمت به این پست خورد ، دوباره بخون این غزل رو و تزریق کن به روح و روانِ سبزت:
«بشنو این نکته که خود را ر غم آزاد کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی»
دوستت دارم و بدون برای توست که هر روز تلاش میکنم
دوستدارت
یاسمین
اهنگ امشب:هنوزم چشمای تو...
تورج شعبان خانی
برچسب:
نویسنده: ساناز اسماعیلی